خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

196

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

ايجاب بالقوه ، مقتضى وجود موضوع ، امكان وجود محمول و امكان تقارن ميان اين دو است . در عكس چنين قضيه‌اى ، محمول را بايد موجود فرض كرد تا قضيه ايجابى باشد ، امّا حكم به مقارن شدن موضوع و محمول فقط به امكان است ، زيرا وجود بالفعل آن معلوم نيست . ازاين‌رو ، عكس آن نيز ممكن خواهد بود . با توجه به آن‌چه اكنون گفتيم و آن‌چه تاكنون بيان كرديم ، نقد سخن فخر رازى نيز معلوم مىشود . وى گفته است : عكس قضاياى فعلى نيز ممكن عام است و چنين تمسك كرده كه مىتوانيم بگوييم : « كل كاتب بالضرورة انسان » يا اين‌كه ممكن است بگوييم : « لا شىء من الانسان مكاتب دائما لا بالضرورة . » توضيح نقد اين است كه وقتى مىگوييم : « كل كاتب انسان » ، كاتب را موجود فرض كرده‌ايم و گرنه نمىتوان بر فرض عدم وجود كاتب ، وجود انسان را بر آن حمل نمود ، زيرا وجود كاتب جز براى انسان ممكن نيست . بنابراين لازمهء اين سخن اين است كه « بعض الانسان كاتب بالاطلاق » باشد . اكنون كه ادعاهاى فوق ثابت گرديد ، معلوم شد كه عكس همهء ممكنات ممكن عام و عكس همهء فعليات ، مطلق عام است . اعتبار شرط وصف نيز به همان صورت است . مثلا هنگامى كه مىگوييم : « كل نائم بالضرورة ساكن مادام نائما » عكس اين قضيه بدين‌گونه است كه « بعض الساكن نائم مطلقا » و ليكن به حسب وصف ، زيرا نايمى ( خواب بودن ) براى ذات بعضى از ساكن‌ها بدون اعتبار سكون به امكان است نه اطلاق ، اما به اعتبار سكون به اطلاق است و محتمل دوام و لا دوام است . زيرا سكون لازم نوم و خواب است و لازم مىتواند اعم از ملزوم باشد . بنابراين سكون در تمام اوقات خواب لازم است ، اما لازم نيست در همهء اوقات سكون ، خواب وجود داشته باشد ، بلكه فقط در بعضى اوقات اين‌چنين است . مطلق وصفى اخص از مطلق ذاتى است ، ممكن نيز اين‌گونه است . اما بيان اين‌كه « هرگاه جهت وصف موضوع به نسبت با ذات موضوع لا ضرورى يا لا دائم باشد ، جهت عكس به اعتبار ذات ، موافق جهت وصف در اصل است » ، اين است كه در امثال اين قضايا يك ذات را با دو وصف متغاير كه يكى مستلزم ديگرى باشد ، نگرفته‌اند ، مانند خواب و سكون در قضيهء قبلى . ازاين‌رو هرگاه ذات با نوم به عنوان